ریشه عشق و بزن با تیشه خیانت
عاشق ترین پسر دنیا
دم غروب که سایه ها در امتداد خیابان قد می کشد منو حالا نوازش کن .... که این فرصت نره از دست :: :: شاید این اخرین باره .... که این احساسه زیبا هست :: :: منو حالا نوازش کن .... همین حالا که تب کردم :: :: اگه لمسم کنی شاید .... به دنیای تو برگردم :: :: هنورم میشه عاشق بود .... تو باشی کاره سختی نیست :: :: بدون مزر با من باش .... اگرچه دیگه وقتی نیست :: :: نبینم این دمه رفتن .... تو چشمات غصه میشینه :: :: همه اشکاتو میبــــــــــــــــــــــوسم .... میدونم قسمتـــــــــــــــــــــــــــم اینه :: تا نگاه میکنی وقت رفتن است من به زیبایی چشمان تو غمگین ماندم و به اندازه ی هر برق نگاهت به نگاهی نگران تو به اندازه ی تنهایی من شاد بمان ….. بعد از رفتنت دلم پژمرد ... نمي دانم چرا رفتي كجا رفتي؟ ولي بعد از رفتن انگار كوهي از تنهايي ترك برداشت بعد از رفتنت ديگر دلم هم براي ماهي هاي سرخ در تنگ بلور نمي سوزد چرا كه آنها خوشبختي شان را در سايه يكديگر حس مي كنند. اي بي وفا كاش وقت رفتنت با يك سيلي گونه ام را مي سوزاندي تا سوزش اين جدايي ملال آور نباشد با اين همه برگرد. هنوز محتاج توام گرچه بي وفايي كردي امّا اقاقي ها به دست نوازشگرت محتاجند وپنجره ها بوي تو را دارند باز گشتم تب زده اما ارام خسته اما رها خدای معجزه ها آوای دستانتان را به گوش فرشته ام رساند سپاس از این همه مهر... لحظه ی سخت رفتنت راهی جلو پام نگذاشت واقعیت این است که من بیش از آنی که فکر می کنی دوستت دارم .. واقعیت این است که من جز تو کسی را برای عشق ورزیدن ندارم .. واقعیت این است که میترسم مبادا تورا آسان از دست بدهم .. واقعیت این است که حرفهای دیگران هیچ تاثیری در کاهش عشق من به تو ندارد.. واقعیت این است که من همیشه با تو صادق بودم هستم وخواهم بود.. واقعیت این است که من جز تو چون تویی را ندارم وتو شاید چون منی را زیاد داشته باشی.. واقعیت این است که من با تمام وجود عاشقتم ...ودیگر هیچ ! یک عمر به دنبال خودم می گشتم تورا پیدا کردم ...! نه ! کاری به کار عشق ندارم ! من هیچ چیز و هیچ کسی را دیگر در این زمانه دوست ندارم انگار این روزگار چشم ندارد من و تو را یک روز خوشحال و بی ملال ببیند زیرا هر چیز و هر کسی را که دوستر بداری حتی اگر که یک نخ سیگار یا زهرمار باشد از تو دریغ می کند ... پس من با همه وجودم خود را زدم به مردن تا روزگار ، دیگر کاری به من نداشته باشد این شعر تازه را هم نا گفته می گذارم ... تا روزگار بو نبرد ... گفتم که کاری به کار عشق ندارم ! چقدر سخته تنها پناه لحظه هات تنهات بذاره و بره چقدر سخته تحمل تنهایی وتنها شدن چقدر سخته احساس کنی کسی که تو رو میخواست حالا دیگه براش هیچ اهمیتی نداری.... چقدر سخته هیچ کس نتونه دوست داشتنتو درک کنه چقدر سخته کسی که تو تنهاییات همیشه بهش فکر می کردی حالا دیگه رفته باشه چقدر سخته کسی که احساس میکردی مال تو هست حالا دیگه مال تو نباشه واااااااااای خدا جونم چقدر سخته کسی که حاضری جونتو ،همه ی زندگیتو براش بدی حالا دیگه ..... چقدر سخته تا آخر عمرت تنها بمونی چقدر سخته تا آخر عمر انتظارشو بکشی اما هیچ وقت نیاد. چقدر سخته تنها پناه لحظه هات حالا دیگه پناه گاه دیگه ای داشته باشه. خدااااااا چقدر سخته..... زندگی باید همه دروغ باشد تا بتوانی زندگی کنی حقیقت هرگز تقدیم به کسی که به خاطر گفتن حقیقت گذاشتو رفت نمیدونم ولی اینو میدونمک که خیلی سخته که بعضی آدمها تظاهر میکنن خیلی سخته که بفهمی کی واقعا با تو هستش بعضی آدمها تو موقعیت خودشون بی گدار به آب میزنن بعضی ها هم لحظه ای عاشق هستن بعضی ها هم همیشه ولی نه عاشق همیشگی دیگه پیدا نمیشه همیشه میگفتن عشق واقعی تو قصه ها پیدا میشه ولی حالا حتی تو قصه ها هم پیدا نمیشه خدا کمکم کن نه شهامت رفتن هی مستر این پایین رو هم یه نگاه بندازی به هیچ چیز و هیچ کس تو این کره ی خاکی بر نمی خوره ... فقط یه نگاه بنداز تا ببینی داری چه به روز و روزگارم میاری ... هنوزم فکر نمی کنم خواسته بزرگ و عجیبی ازت داشتم فقط یه کوچولو آرامش همین ... روزی که به خانه بازمی گردم خیلی خوبه که یه نفر باشه که سرت رو بذاری رو شونه هاش و زار بزنی خیلی خوبه که از دردهات بگی ، دردهایی که مثل خوره داره روحت رو از بین می بره خیلی خوبه که یه نفر باشه تا وقتیکه بهش فکر می کنی احساس نکنی تنهایی یه نفر باشه که وقتی به چشمهاش نگاه می کنی دنیای گمشده ی آرامش ت رو بهت برگردونه یکی باشه که وقتی می خنده احساس کنی که تو هم شادی یکی باشه که وقتی تو آغوششی ، وقتی دست می کشه روی موهات ، وقتی باهات حرف میزنه دلت بخواد براش بمیری یکی باشه که وقتی بوی خاک بارون خورده به مشام ت می رسه یاد اون بیفتی ، یادی پاکی هاش ، یاد خوبی هاش یکی باشه که تو روزشماری کنی برای روز تولدش تا بهترین هدیه رو بهش بدی یکی باشه که برای بودنش ، برای همیشه بودنش هزار و یه نذر کنی یکی باشه که تنها آرزوت شادی دل دریایی ش باشه یکی باشه که بزرگترین آرزوت خوشبختیه اون باشه هرجا که هست ، با هر کی که هست یکی باشه ... یه دوست ... فقط باشه ... فقط ... حیف که نیست ... حیف که خیلی وقته که نیست .. حیف که رفته ... شاید هم اصلا نبوده که رفته باشه ... دور و اطرافم خیلی شلوغه آدمهای زیادی کنارم هستند اما من هیچ کدومشون رو نمی بینم یا من کورم... یا اونها نیستن شاید هم ناشکری میکنم اما.... با این همه شلوغی شاید تنهام؟!!! فقط این رو میدونم همشون پر مدعا هستن حتی عزیز ترینهاشون حتی نزدیک ترینهاشون حتی.... اگه باور نداری دستت رو دراز کن و صداشون کن درد دلت رو بهشون بگو حالا باورت شد؟!! کجائی که ببینی هنوزم دارم تو حسرت چشات میسوزم پشیمونم پشیمونم پشیمون برات مغرور بودم تو بودی اما من برات نبودم من از تو دور بودم میدونم دیگه دوسم نداری اما جا تو، تو قلبم کسی نمیتونه بگیره با خودم عهد بستم بار دیگر که تورا دیدم بگویم از تو دلگیرم اما باز تورا دیدمو گفتم بی تو میمیرم نمیدانستی از تاریکی میترسم همیشه سیاه می پوشیدی داشتم به تاریکی عادت میکردم سفید پوشیدی و رفتی. گاهي که دلم به اندازه تمام غروبها مي گيرد چشمهايم را فراموش ميکنم اما دريغ که گريه دستانم نيز مرا به تو نمي رساند من از تراکم سياه ابرها مي ترسم و هيچ کس مهربانتر از گنجشکهاي کوچک کوچه هاي کودکي ام نيست و کسي دلهره هاي بزرگ قلب کوچکم را نمي شناسد و يا کابوسهاي شبانه ام را نمي داند با اين همه... نازنين اين تمام واقعيت نيست از دل هر کوه کوره راهي ميگذرد و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد و شبي نيست که طلوع سپيده اي در پايانش نباشد از چهار فصل دست کم يکي که بهار است من هنوز تو را دارم......... امروز داره بارون میاد ومن دلتنگم دلتنگ لحظه های عاشقی لحظه هایی که بدون عشقم سپری میشه دوست داشتم زیربارون گرمی دستاشو حس میکردم وهنوز توی خیالم منتظر اون لحظه میمونم
این روزا هیچکی غیر تو ، درد من ونمی دونه . حتی صدامم این روزا به ساز من نمی خونه. از این روزای سوت و کور . تمام لحظه های دلم زیر هجوم حادثه منتظر یه راهیه تا دوباره به توبرسه . گریه امونم نمی ده ،چرا دیگه حتی دلم تو رونشونم نمی ده . گناه بی باوری مو ، خودم به گردن می گیرم. اگر نگیری دستامو ، تو دستای غم می میرم . واسه رسیدن به تو ،یه فرصت تازه می خوام . دوباره دستامو بگیر ، مثل روزای بی کسی.
امشب هم یه شبیه مثل همه ی شبهای مذخرف دیگه
از اون شبایی که خدا هم بنده هاشو فراموش کرده
از اون شبایی که حتی یه ذره روشنایی توی این آسمون لعنتی نیست
ای کاش میشد من هم خودم رو برای چند دقیقه فراموش کنم
.
.
دلم گرفته
یاد تو امتداد موسیقی بلندیست
که نوازشش طوفانی را به یاد می آورد
کنار کودکی ام... به چشمهایت !!می اندیشم
و فکر می کنم در حاشیه هر پلکت
چند ستاره سبز جا میگیرد
از ستاره که میگویم شب می شود
و من به روزی که تو در آن متولد شده ای فکر می کنم
از تو که میگویم باران می بارد
از شما که میگویم سرنوشت حزن آلود پرنده ای دور
در ذهنم تداعی میشود
هوای دل من ابریست
آری ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر میشود
برگرد... ![]()
ودلشكسته ازتقدیرم
امروز كه بهانه ام رنك عاشقانه دارد
امروزكه موج نگاهم دركوچه باغ های دلم سرگردان است
راستی یادت می آید كه گفتی تاابدمرادر آلاچیق محبتت محبوس می كنی
یادت می آید گفتی تا همیشه تكیه گاه قلبی خسته منی
بس چه شد كه غریب وتنها رهایم كردی
دلم می خواهد بروم ودر وادی تنهایی خود های های بگریم دلم می خواهد بروم
بروم نمی دانم كجا اما می خواهم درانتهای این جاده ی تاریك در انتظارت
بمانم
خوب من فانوس نگاهت را از من دریغ مدار...

هیچی تو قلب من نبود
نگاه آخرین تو
شعر جنونمو سرود
از التهاب بی کسی
پناه آوردم به جنون
زندگی زندونه و بس
وقتی نباشه هم زبون
خواستم فراموشت کنم
اما خیالت نمیذاشت
به غیر دیوونه شدن

.jpg)
خدایا کمکم کن ......
تنها عنکبوت پیری
در آستانه ی در
درانتظار من تار می بافد... 









دلم گرفته، ای خدا
دلم گرفته، ای خدا 
دلم گرفته ازهمه 

از این ترانه مردگی، از این شبهای بی عبور.

دلم گرفته، ای خدا
دلم گرفته ، ای خدا




| Design By : Night Skin |





